|
ســـــــــــــــــلام ســـــــــــــــلام سال 1390 رو به همه ی دوستای گلم تبریک میگم . بعد از مدتها اومدم و امید وارم که همهی شماها سال خوبی داشته باشین . از نظراتی که برام گزاشتیم و میزارین خیلی خیلی خیلی ممنونم . شرمنده که این قدر درگیرم وقت نمیکنم تک تک ازتون تشکر کنم اما قول میدم هر موقع وقت کردم از خجالتتون در بیامم . موفق و پیروز باشید .
هر وقت كه باروني است تو فكر من چراغوني است پر م از خاطرات تو همونايي كه ميدوني مگه يادم ميره يك دم تا هر وقتي كه من زندم تو باني يه مشت شعري هم الان هم در آيندم دلم مي خواد بيام پيشت بذارم سر روي دوشت بگم ميميرم از عشقت برم گم شم تو آغوشت من و تو زير بارون بود به جون هم قسم خورديم تو چشم هم نگاه كرديم نگاه كرديم از عشق مرديم سر تا سر خيال من هزار تا باغ دل گشاست هزار تا عشق دم بخت منتظر يه پا گشاست تو سر سراش يه مثنوي راز و نياز معنوي پس تو كجايي ابدي كجاي اين تيره شبي رو آيه هاي باروني نوشتم بسته به تو جونم و سر نوشتم تو مظهر تحملي تو ماهي عشق مني برام تو تكيه گاهي سر تا سر خيال من نقاشي هاي كاشيهاش سبز ميشن و ناز ميكنن مستا شبا تو كوچه هاش هواي آواز ميكنن شب آينه جمالت و قلبمو روشن ميكنه نميدوني كه عشق تو چه كاري با من ميكنه چه كاري با من ميكنه رو آيه هاي باروني نوشتم بسته به تو جونمو سر نوشتم تو مظهر تحملي تو ماهي عشق مني برام يه تكيه گاهي از عشق و عاشقي متنفرم . چرا هميشه عاشقا بايد تنها بمونن ؟ چرا هميشه بايد آخر قصه ي عاشقا بد تموم شه ؟ چرا نميشه ليلي به مجنون برسه ؟ يا شيرين به فرهاد ؟ يا من به ... ؟؟؟؟؟ آخه چـــــــــــــــــــــــــرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلا سلام به همه ی برو بچ باحال وبلاگ قلب یخی اول از همه ی شما ها به خاطر نظرای قشنگتون ممنونم و اینکه داداشیم (گریه شبانه ) منو توی یه بازی دعوت کرده که شرکت کردم و آپ کردم قبلش بگم که چون دانشگام شروع شده هم متاسفانه نمیتونم زود به زود بیام پیشتون و هم نمیتونم به همه ی دوستای گلم بگم که آپیدم . امیدوارم ازم دلخور نشین و منو به بزرگیه خودتون ببخشین . خوب حالا بریم سر بازی خودمون که بنده باید به چند تا سوال جواب بدم ، پس شروع میکنم : - بدترین اتفاق زندگیم : تا الان فوت بابام بوده ... - خوبترین اتفاق زندگیم : اتفاق خوب که زیاده اما یکی هست که هنوز نیوفتاده اگه بیوفته میشه خوبتری (مرگ) - بهترین تصمیم زندگیم : خودم باشم نه کسی که دیگران دوست دارن - بدترین تصمیم زندگیم : اینو میشه نگـــــــــــم !!!!!!!! - بزرگترین پشیمونی : از اینکه دل به کسی بستم ... - فرد تاثیرگذار در زندگیم : بابام که دیگه پیشم نیست اما همیشه واسم الگویه ... - چه آرزویی دارم : آرزو دارم خوشبخت بشم تا مامان و بابامو خوشحال ببینم .... - اعتقاد به معجزه : دارم ... خیلی وقتا یه معجزه منو نجات داده - چقدر خوش شانسم : ناشکری نمیکنم . همین که فرصت دارم زندگی کنم و به خواسته هام برسم خوش شانسیه دیگه - خیانت + عشق + دروغ ، هر سه مکمل هم؟ نمیدنم ... چی بگم والا .... هرسه شون یه کمی به هم مربوط هستم اما فکر نکنم مکمل هم باشن - از کی بدم میاد: از ادمایی که خودشونو خیلی با شعر و بالا میدونن و دیگرانو احمق فرض میکنن - تا حالا دل کسی رو شکوندم؟؟؟ اره ... نمی خواستم بشکونم اما یه خاهایی مجبور شدم بشنوم ... توی مورد عشقی که زیاد شکوندم - دلیل انتخاب اسم وبلاگ:همین طوری(شاید قلب خودمه ) - تعریف از زندگی خودت : زندگیه من که تعریفی نسیت اما من به همینی که دارم قانع هستم - خوشبختی : به دست آوردنش سخته اما دست نیافتنی نیست - هلو: لنکرانی... همچنین میوه خوشمزه ایست... نظر داداشی ) - خدا: مهربون و باصفا ، منو که یادش حسابی آروم میکنه - امام حسین: نمیدنم اون زمانا اگه بودم رو به روش بودم یا پشتش [تشویش] - اشک : خیلی خوبه ... حسابی آرومت میکنه ... اما هر کسی لیاقت اشک ریختن نداره - کوه: مظهر بزرگ بودن و مقاوم بودن ( مثل وجود یه پدر تو خونه ) [گریه] - فرار از زندان: عجب فیلمیه هااا ... از دیدنش سیر نمیشم .. دمش گرم با فیلمش - جواب تلفن و کلا ارتباطات : قوی در حد تیم ملی .... تو خوابم جواب میدم [نیشخند] - من : زیبا ترین و باحال ترین و جذاب ترین دختری که هیچجا پیدا نمیشه ... [خونسرد] - کسایی که دعوت میکنم : هرکی دوست داره و این پستو میخونه دعوته و میتونه تو بازیه ما شرکت کنه خب دیگه زیادی حرف زدم . راستی من هر 5 شنبه میام حتما واسم نظر بذارینـــــــــــــــــــــا دوستـــــــــــــــــــــــون دارم بـــــــــــــوس بــــــــــــــــــوس
سلام به همــــــــه ی دوستای گلم راستش یه مدتی بود میخواستم آپ کنم اما حسم نمیامد . امشب تصمیم گرفتم که زیاد منتظرتون نذارم . یه اتفاقی بین دوستام پیش اومد که تصمیم گرفتم نظر شما رو هم بدونم . آخه خودم قبولش ندارم میخواستم بدونم شماها چه نظری دارین ، موافقین یا ؟ قضیه از این قراره که یکی از صمیمی ترین دوستام به خاطر علاقه ای که به یه پسر داره میخواد خودشو عوض کنه یعنی هرچی اون میگه بشه . چه طوری بگم یعنی اون طوری که اون میگه بشه تا بهش ثابت کنه دوسش داره ( البته نا گقته نمونه که اون آقا از دوستم خواسته واسه ثابت کردن علاقش اینطوری بشه ) حالا شمارو نمیدونم اما منکه قبول ندارم این حرفو . بذارین مثل یه سوال مطرحش کنم فکر کنم اینطوری بهتر باشه . فرض کنین شما از کسی خوشتون میاد و خیلی خیلی خیلی زیاد عاشقشین ، بعد طرفتون ازتون میخواد که تا زمانی که جریان بینتون رسمی نشده اون طوری که اون میخواد بشین : یه مثال میزنم - اول واسه دختر خانوما( این شاهزاده ی رویاتون ازتون میخواد آرایشی که قبلا میکردین و تا وقت رسمی شدن نکنین یا اون مانتو خوشگل تنگه که توش خیلی ناز میشین و نپوشین و یا چادری بشیـــــــــــن ) خوب حالا چی کار میکنین ؟؟؟؟ آیا واسه اثبات عشقتون این کارو میکنین و اصلا لازم میدونین واسه ثابت کردن عشقتون همچین کاری انجام بدین ؟ نکته 1 : شما مطمئن هستین که بعد از رسمی شدن جریان بهتون اجازه میده مثل سابق باشین ؟ نکته 2 :از نظر من اون طرف از این فرم بودن شما خوشش اومده و اگه شما رو اینطوری قبول نداره پس بهتون اعتماد نداره وهمیشه میترسه و شخص مناسبی نیست شما چی میگین ؟ متاسفانه چون هیچ دختری رو نمی شناسم که از آقا پسری بخواد خودشو در موردی(جز موارد غیر معقول عوض کنه ) نمیتونم راجبش حرفی بگم واسه همین آقا پسرا خودشون اگه چیزی میدونن بگن دیگه. ازتون میخوام اگه توی کامنت هاتون به شوخی حرفی میگین نظر جدیتونم بدین اخه واسم خیلی مهم بدونم طرز فکرم صحیح یا غلط ... امید وارم منظورم خوب فهمونده باشم . منتظر نظراتتون هستم. بــــــوس بـــــــوس دوستای خوبم
ســـــــــــــــــــلام ســـــــــــــــــــلام خــــــــــــــــــــــــــــــوفين ؟؟؟؟؟؟ دوباره برگشتـــــــــــــــــــــم هــــــــــــــــــــــــــورااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟!؟!؟!؟! ميبينم كه نزديك شروع شدن دانشگاه شده وبچه تنبلا ناراحتنو بچه درس خونا ( يه همون خر خونا ي خودمون )خوشحالن نمي دونم امشب حسم گرفت آپ كنم . گفتم زياد منتظرتون نزارم . مي دونم كه دلتون واسه آپ هاي من تنگ شده بود .
ماه من ، غصه چرا ؟
تو مرا داري و من هر شب و روز ، آرزويم همه خوشختي توست ماه من دل به غم دادن و از ياس سخن گفتن كار آنهائي نيست كه خدا دارند ... ماه من غم اندوه اگر هم روزي ، مثل باران باريد
. يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق
زمين خورد و شكست ، با نگاهت به خدا چتر شادي واكن وبگو با دل خود ، كه خدا هست ، خدا هست ! او هماني است كه در تاريكترين لحظه شب ، راه
نوراني اميد نشانم مي داد ... ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد ! معني خوشختي بودن اندوه است ... ! ولي از ياد مبر؛ پشت هر كوه بلند سبزه زاري است پر از ياد خدا و در آن باز كسي مي خواند ؛ كه خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟!
چرا ؟!
سلام به همه ی دوستای خوبم ! چه خبرا ؟ شرمنده که بعد از این همه مدت اپ می کنم اخه دیگه حس وبلاگ نویسیم از بین رفته و دیگه شاید وبلاگو تعطیل کنم . تا 1 ساعت دیگه با خانواده میریم سر خاک بابا . اخه امروز 2 سال از فوت بابا میگذره و ما میریم سر خاکش امروز صبح خودم برای اولین بار حلوا درست کردم و خودمونیم خیلی خوب شده واسه بار اول فکر نمی کردم این قد خوب در بیاد . وفتی به بابام فکر میکنم نمی تونم جلوی اشکامو بگیریم . ای کاش یه بار دیگه می اومد پیشم تا بغلش کنم . راستش جاتون خالی تا 1 هفته ای رفتیم شمال با داییم و مامانی باباییم و خواهر زن داییم اینا ،خیلی بهمون خوش گذشت اما شب آخری که داشتیم بر می گشتیم من با پسر داییم بحثم شد و یه حرفی زد که خیلی ناراحتم کرد . سفر شمال ما توسط داییم بود اخه به داییم فرهنگیه و با یه طور از طرف فرهنگیان تونستیم بریم تازه تمام پول سفر و پول خوراکمونم خودمون دادیم ولی همون روز آخری یه منتی سرمون گزاشت که همه ی مسافرت خراب شد . البته منم جوابشو دادم ولی خیلی به دلم اومد . خب اگه بابای من زنده بود که با اونا نمی رفتیم منکه تنها نمیتونم توی جاده ی شمال بشینم باید با یکی میبودیم که مواظبمون باشه. خلاصه دیگه بعد اون جریال با هم حرفی نمی زنیم تازه داییمم خیلی ناراحت شد اما همه جریانو فراموش کردیم و فکر کنم خودشم پشیمون شده . امید وارم همیشه سایه ی پدر مادرتون بالای سرتون باشه تا مجبور نباشین زیر دین کسی برین . قدر پدر و مادرتونو بدونین و هرگز باعث رنجششون نشین . منم دیگه باید برم اماده بشم که میخوایم بریم سر خاک . اگه دوست داشتیم ممنون میشم واسه بابام یه فاتحه بخونین دوستون دارم فعلا بابایـــــــــــــــــــــی
سلام خوبین ؟ متاسفم که بعد ار این همه مدت اپ میکنم اونم بی سرو صدا ، آخه بدجوری حالم گرفته شـــــده پرتـــــــغال حـــــــــــــــذف شد اصلا فکر نمی کرد اینطوری بشه ! حذف پرتغال !!!!!!! خیلی ناراحتم نیاز داشتم که بنویسم وگرنه نمی دونم چه اتفاقی می افتاد . به اونایی که باهام هم دردن تسلیت میگم. سعی می کنم توی آپ بعدی حتما بترکونم . شرمنده دوستای خوبم . موفق باشین بابای
با عرض شرمندگی این وبلاگ به علت نقص فنی که به علت نوئی سال پیدا کرده و مشاهده می کنید تا اطلاع ثانوی برای بازسازی مجدد در دست تعمیر می باشد . هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم مدیریت : تینا جون
سلام به همه ی دوستای خــــــــــــــــــوبم عیدتون مبارک صد سال به این سالها باشه انشاا... امیدوارم امسال واسه ی همه ی دوستام سالی پر از برکت و موفقیت باشه . امید وارم توی این سال جدید همه به خواسته هاشون برسن و آرزوهاشون بر آورده بشه
در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش می کشم . پدر عزیزم هر جا باشی بدون خیلی دوست دارم و هرگز فراموشت نمی کنم و همیشه تو قلب جا داری . واسه شادی روح بهترین بابای لطف کنین یه فاتحه بخونین ممنونتون میشم
یه تبریک مخصوص به خورشید عزیزم که امیدوارم امسالم مثل سال پیش همیشه سایش بالای سرم باشه و تنهام نزاره .
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم : سبزه را با یاد روی سبزه ات سمنو را به یاد شیرینی لبخندت سیاه دانه را با رنگ چشمهایت سرکه را با یاد ترش مهربانیت سیب را با یاد تردیه گونه هایت سکه را با یاد درخشش قلبت سیر را با یاد تندی کلامت با همه ی خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم عیدتون مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک راستی من فردا صبح دارم میرم اگه بتونم آپ میکنم ولی اگه نتونم تا ۱۳ عید منو ببخشین خیلی دوستون دارم همیشه سبز و موفق باشید نظر یادتون نره بابای
|
About![]()
سلام،من تینا و متولد روز 17 ماه خرداد و سال 67 هستم. Archivesهفته اوّل فروردین 1390هفته سوم آبان 1389 هفته چهارم مهر 1389 هفته دوم مهر 1389 هفته چهارم شهریور 1389 هفته چهارم مرداد 1389 هفته اوّل مرداد 1389 هفته دوم تیر 1389 هفته دوم فروردین 1389 هفته چهارم اسفند 1388 هفته چهارم بهمن 1388 هفته سوم بهمن 1388 هفته سوم دی 1388 هفته چهارم آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 آرشيو Links
وب ديگه خودم
(پسر بد(محمد
داستان |